...
یادش بخیر اون قدیما تو تب وتاب هک و مک یکی اومد به اسم CTG حیف که بهش گیر دادن وزود رفت ولی واقعا آقا بود ... نمی دونم از اینکه خطر سربازی از بیخ گوشم رد شده خوشحال باشم یا از انصرافم از ... این چند وقته من خیلی حیرانم به قول پیرم مثل چوب دوسرگهی از اینجا رانده و از آنجا مانده شایدم بی ظرفیتم نمی دونم... تو این مدت دوستای خوبی پیدا کردم خیلی چیزا یادگرفتم ... معرفت - بزرگی - حرفه ای بودن - دلسوزی - پشتکار - عشق - طراوت - خیلی... خیلی... چند وقته تو گلوم یه بغضیه هی می خواستم اینارو بنویسم گفتم بابا من چندسال پیش بی خیال احساسات شدم! تو زندگیم دوست نداشتم کسی رو ناراحت کنم واقعا نخواستم نه اینکه خیلی بچه مثبت باشم نه ... من چاکر این آقا هم هستم شاید تو مطلبم یکم تند رفتم ولی ... الان فکر می کنید من دیوونه م نه ؟ این اراجیف چیه ؟ خب قبول کنید سخته هشت ترم بخونی آخرشم به خاطر یه اشتباه ... یه خریت ... چه می دونم بی خیال بشی ...تازه الان به این درو اون در بزنی ... تمام عمر ... تمام عمر بستیم و شکستیم به جز بار پشیمانی نبستیم ... فکر نمی کنم واقعا با حرفهای این آقا حال می کردم امیدوارم دوباره بنویسه امیدوارم منتظرم ...فعلن اوضاعم بهم ریخته ست البته من خودم رو می شناسم اگه فردا اومدین دیدن اینجا بروز شده تعجب نکنین ... برم ... برم سیگارم رو بکشم چون الان که فکر می کنم فقط اینو دارم مونس تمام لحظاتم ... ولی هنوز هستم هنوز هستم هنوز هستم ... گیرم که در باورتان به خاک نشستم ... که آخرش ..