نامه از دابلینیا
با سلام و عرض ادب فراوان. اینجا اغلب اوقات ابری است. اینجا بندرت آپارتمان دیده می شود و بیشتر خانه ها ویلایی هستن . بجز چند تا ساختمان دولتی و بانک برجی اینجا وجود ندارد ، موریس ﴿ صاحب خانه ﴾ می گه بر خلاف قانونه ! راستش همون مشکلی که بین نسل قدیم و جدید توی ایران هست اینجا هم وجود داره. شرکت Dell اینجا کارخانه داره و مرکز اصلی تولید کامپیوترهای Dell اروپاست. سیب زمینی حتما در یکی از وعده های غذایی هست بهمین دلیل من بیشتر شبیه سیب زمینی شده ام. قوانین رانندگی کاملا اجرا می شه به استثنای چراغ قرمز !!!. اینجا هم مثل بیشتر کشورهای غربی پارچه خیلی گرونه و ملت زیاد پارچه مصرف نمی کنن !! برای همین من معمولا توی شهر چشم بسته و سر پایین راه می رم چون می ترسم ..... به خطر بیوفته ! و بعضی وقتها که سرم رو بلند می کنم اگه خدای نکرده دستی انگشتی لاک زده ! و یا قیافه ای با آرایش ببینم بیشتر که توجه می کنم می بینم خانوم محترمه بالای پنجاه هستن. مث اینکه دخترهای اینجا ندارن ! تو تشت هفت قلمی بشن ! نمی دونم چرا !. اشتباهی که اینا دارن نرفتن توی شنگن ، نمی دونم چرا ؟ . اینجا اگه t آخر کلمه بیوفته - ش - تلفظ میشه مثلا right ﴿رایش﴾ ! . متاسفانه اغلب اوقات فکر می کنن ایرانیها عربند ! و من چهار دست و پا می پرم وسط و توضیح میدم که .... .بحث مهم پیرهای اینجا کمبود کشیشه ! تو فکر ...... افتادم !!!!. اینجورم که پیداست امسال عید رو ما اینجاییم . راستی اینهمه مدت ما اینجا بودیم هنوز به سیستم راننگی اینا عادت نکردیم ، همه ی ماشینها برعکس ایرانن !!! اصلا فلسفه این رو ما نفهمیدیم. بعد مدتها گفتن بریم چلو کباب بخوریم حالا من رو داشته باشین بیشتر از بیست سال برنج رو با قاشق خوردم یهویی میگن باید با چنگال بخوری :﴾﴾ ، خودتون تا آخرشو بخونین. خلاصه ملالی نیس جز دوری شما. ارادتمند.